زبانحال امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
مدینه! بی تو شب من سحـر نمیگردد شب فـراق، از این تـیـرهتـر نمیگردد مدینه! شب همه شب با ستارههای صبور بگو که شام غـریـبـان سـحر نمیگردد مدینه! از همۀ نـخـلهای تـشـنه بپرس مگر کسی که سفر رفـت برنمیگردد؟ مدینه! سکه به نامم زدند و نیست شبی که دست و دامنم از اشک، تر نمیگردد مدینه! سینۀ من تنگ شد در این غربت چـرا مـدار فـلـک تـنـدتـر نـمـیگـردد؟ مدینه! گوشۀ غـربـت چه عـالمی دارد کـسـی ز راز دلـم بـاخـبـر نـمـیگـردد مدینه! در عَجَبم من، که خوشۀ انگور چـرا ز آه دلـم شـعــلـهور نـمـیگـردد؟ مدینه! چـشـم مـرا انـتـظار کرد سـپـید چه شد که یوسف من جلوهگر نمیگردد مـدیـنـه حـاصـل عـمـرم اگـر نـمـیآید حدیث عمر، چرا مخـتصر نمیگردد؟ مدینه! بی گلِ روی «جواد»، دست و دلم رضـا به بـسـتـن بـار سـفـر نمیگـردد مدینه! کـاش بـرادر امـیـدواری داشت که خواهر از پی او دربهدر نمیگردد مدینه! کاش به این آرزو دلم خوش بود: که بعدِ من پسرم خـون جگر نمیگردد مدیـنه! مـردم نـوغـان گـریسـتـنـد ولی کسی چو مـادر من نوحـهگر نمیگردد مدینه! پشت سر من گلاب اشک بریز مسـافـر تو به این شـهـر بـرنـمیگردد |